Interviews


 

گرافیست ایرانی هم آواز با اصغر فرهادی برنده اسکار می گوید:

گفت و گوی تمدن ها با هنر امکان پذیر است

 

مصاحبه:دکتر تیا شورغایا

 

تاریخ انتشار : شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۵:۱۰

 

سحرعشقی ثانی نویسنده و گرافیست بین المللی ایرانی اخیرا نمایشگاه تابلوهای گرافیک با موضوع «راز حروف گرجی» را در شهر تفلیس گرجستان و نمایشگاه دیپلماتیک تهران برگزار کرد که مورد توجه مقامات فرهنگی دو کشور قرار گرفت. سفارت گرجستان از ایده خانم عشقی ثانی استقبال کرد و موضوع تابلوهای وی را « بهترین پیام صلح ودوستی بین دو ملت » ارزیابی کرد و به همین دلیل این آثار در دانشگاه ایلیا در شهر تفلیس و متعاقبا مجموعه ای از دیگر آثاراین هنرمند در نمایشگاه دیپلماتیک تهران به معرض نمایش گذاشته شد. نظر به اهمیت تلاش این هنرمند که هم آواز با دیگر هنرمندان ایرانی هم چون اصغر فرهادی که پیام رسان عشق و صلح ایران به جهان هستند، دکتر تیا شورغایا مصاحبه ای با وی اختصاص داده است که از مکنونات قلبی این فعال فرهنگی پرده بر می دارد.

 

 

لطفا خودتان را معرفی کرده و بفرمایید: از کی به هنر و نقاشی علاقه مند شده و تا امروز چه کارهای هنری انجام داده اید؟


سحر عشقی ثانی هستم! به هنر و ادبیات علاقه دارم و در یک خانواده فرهنگی بزرگ شدم. مادرم نقاش و سفالگر است، به همه رشته های هنری علاقه دارد و همیشه در حال فراگیری هنر جدیدی است. من هم این صفت را از او به ارث برده ام و پشتکار و تلاش را از پدرم. هر چیز جدیدی کنجکاوی من را برمی انگیزد. از همان دوران مدرسه حدود ۱۳ سالگی به نقاشی و طراحی علاقه داشتم. در سن ۱۳ سالگی در یک مسابقه نقاشی شرکت کردم و کارم در یک نمایشگاه گروهی در شهرداری تهران به نمایش درآمد و به صورت کارت پستال چاپ شد. دومین نمایشگاه نقاشی من به صورت گروهی در سن ۱۹ سالگی انجام شد. در سن ۱۴ سالگی همراه مادر و خواهرم به کلاس سفالگری استاد انوشفر می رفتم. در سن ۲۰ سالگی در یک نمایشگاه گروهی سفالگری شرکت کردم.
البته اعتراف می کنم که آدم های کنجکاو نمی توانند روی کاری زیاد تمرکز کنند و من هم همیشه ایده ها و برنامه های جدید به خود مشغولم می کنند بنابر این از وقتی به گرافیک علاقه مند شدم دیگر زیاد به نقاشی و سفالگری نپرداختم. گرافیک و کار با نرم افزارهای آن را ابتدا به صورت خودآموز یاد گرفتم. در سن سالگی۲۳ یک آتلیه طراحی گرافیک به نام « سفید گرافیک» تاسیس کردم. در همان سال عضو رسمی انجمن طراحان گرافیک ایران شدم و بعدها در یک آموزشگاه هنرهای تجسمی در محضر استادانی چون "رضا عابدینی"، "مجید عباسی" و "مهدی سعیدی" اطلاعاتم را تکمیل کردم. در چند ورکشاپ یک یا چند روزه در محضر استادان خارجی هم بهره بردم:
- ورکشاپ طراحی پوستر زیر نظر “Rena Chrysikopoulou” و “Michael David Ochs”، در کشور یونان.
- ورکشاپ طراحی "برچسب مالکیت شخصی" “Exlibris”. برگزار شده توسط اساتید دانشگاه EMU قبرس، در ایران.
- ورکشاپ "عکاسی و شکل کارایی" زیر نظر استاد “Bruno Monguzzi” از کشور سوییس، در ایران.
- ورکشاپ "رسيدن از نظم به بی نظمی" زیر نظر استاد “Niklaus Troxler” از کشور سوییس در ایران.
در سال ۱۳۹۰ به عنوان نویسنده و عکاس کتابی منتشر کردم به نام "از پاریس تا آکروپولیس" که سفرنامه مصور دو سفر من به کشورهای فرانسه و یونان است. البته سفرنامه¬ای هم درباره سفر اولم به کشور گرجستان نوشته¬ام که امیدوارم در آینده منتشر شود.
نمایشگاه¬های دیگری هم در زمینه¬های عکاسی و گرافیک به شرح زیر داشته¬ام:
- نمایشگاه گروهی پوستر "بیست سالگی" در گالری ویژه. سال ۱۳۸۸
- نمایشگاه گروهی پوستر "رودخانه و شهر" در گالری ویژه. سال ۱۳۸۸
- نمایشگاه گروهی گرافیک "۳۶۵ روز تجربه" در گالری ویژه. سال ۱۳۸۹

- نمایشگاه گروهی گرافیک "۵ سال مطالعه، برنامه ریزی و آموزش" در خانه هنرمندان ایران. سال ۱۳۸۹
- نمایشگاه گروهی پوستر "دیدار" در دانشگاهIlia State کشور گرجستان. سال ۱۳۹۰
- نمایشگاه انفرادی عکس به مناسبت رونمایی کتاب "از پاریس تا آکروپولیس" در خانه هنرمندان ایران. سال ۱۳۹۰


برای دفعه اول به گرجستان سفر و در نمايشگاه گروهی پوستر «ويژه» با ميزبانی دانشگاه «ايليا» شرکت کردید. لطفاً تعريف کنيد ايده برگزاری اين نمايشگاه چطور شکل گرفت و کلاً نمايشگاه «ديدار» چطور بود؟


سفر ما قرار بود یک سفر توریستی باشد که به همراه ۸ نفر از دوستانم که اکثرا هنرمند هستند انجام شد. ولی حدودا یک هفته قبل از سفر به ذهنمان رسید که با سفارت گرجستان در ایران تماس بگیریم و پیشنهاد بدهیم برای برگزاری یک نمایشگاه گرافیک. این گونه بود که یکی از همسفران به همراه مدیر آموزشگاه هنرهای تجسمی که تعدادی از ما هنرآموزان آن جا در حال فراگیری هستیم، راهی سفارت گرجستان شدند. آقای نيکولوز ناخوتسريشيلی کنسول بخش فرهنگی سفارت که انسان بسیار فرهیخته ای هستند از پیشنهاد ما استقبال کردند و بسیار با ما همکاری نمودند. در مدت کوتاهی ۱۲۰ عدد پوستر منتخب حاصل کار تعدادی از هنرآموزان آموزشگاه آماده شد و پوستر و کارت دعوت هم توسط یکی از دوستان طراحی شد. نام نمایشگاه به پیشنهاد من "دیدار" گذاشته شد. امیدوار هستیم که روزی هم کارهای گرافیک دانشجویان گرجی برای نمایشگاهی به ایران بیاید و نام آن نمایشگاه هم می-تواند "بازدید" باشد!
تعداد کارهای من در این نمایشگاه پنج عدد بود. در کل خیلی از نمایشگاه راضی بودم. نمایشگاه در محیطی گرم و صمیمانه در دانشگاه ايليا برگزار شد و مورد استقبال میهمانان و رسانه ها قرار گرفت. در آخر هم کارها به دانشگاه اهدا شد تا بتوانند از آن ها در نمایشگاه های دیگر هم استفاده کنند.
این جا باید از آقای نيکولوز ناخوتسريشيلی و مسئولان دانشگاه ايليا تشکر کنم که چنین فرصتی در اختیار ما قرار دادند. این نوع دید و بازدیدها و برگزاری نمایشگاه های هنری برای ارتقای فرهنگ ها و ارتباطات دو کشور بسیار مفید است.

تا حدی که اطلاع دارم علاقه شما نسبت به حروف گرجی در طی حضورتان در تفليس بوجود آمد. لطفاً برای خواننده داستانش را بازگو بفرماييد و توضيح دهيد چه خصوصياتی از الفبای گرجی علاقه شما را برانگيخت، چه جذابيتی در آن ديده بوديد؟


در تفلیس بودم، شهری قدیمی و زیبا. مثل همیشه هیجان تجربه مکان ها و اتفاقات جدید من را در بر گرفته بود. همچنان که به ساختمان های قدیمی و زیبا که ریشه در فرهنگی عمیق دارند، نگاه می کردم، نوشته ی روی تابلوهای سر در فروشگاه ها توجه من را جلب کردند. به حروف چاپ شده روی جلد کتاب ها و سی دی ها نگاه می کردم. پیچ و خم زیبایی در خط گرجی یافتم. این حروف ناشناس و بی نقطه مرا به دنیایی افسانه ای کشانده بود. انگار مثل کبوتری بر موج انحنای این نوشته ها سوار شده بودم.
برای اولین بار بدون این که بتوانم بخوانم چنین با ولع پیچ و تاب حروفی را تماشا می کردم. آن جا بود که فهمیدم زیبایی شناسی که در ترکیب این حروف وجود دارد چیزی ورای مفهوم متن نوشته شده، است. متوجه شدم که یک خط نوشته می تواند از نظر ساختار گرافیکی و فرم ظاهری چه اثر عمیقی بر حس بصری بیننده بگذارد. حتی بیننده ای مثل من ناآشنا با مفهوم و معنای این نوشتار. در شیطان بازار از بساط یک دست فروش چند کتاب قدیمی خریدم. ایده ای گنگ از اجرای یک کار هنری تایپوگرافی همراه کلاژ در ذهنم بود. به ایران که بازگشتم هم چنان شیدایی بازی با قابلیت های این حروف زیبا همراهم بود. از دوستان گرجیم پرس و جو کردم. دوست عزیزم خانم تیا شورغایا لطف کردند و به من کمک کردند که چند نوع خط یا تایپ فیس مختلف گرجی از طریق اینترنت به دست بیاورم و این گونه بود که نقش آفرینی من با جادوی حروف گرجی شروع شد.
من اصولا اعتقاد دارم که هر تجربه حتی هر سفری اگر در زندگی من یا دیگران نمود پیدا نکند به خودی خود ارزشی به جز تجربه شخصی نخواهد داشت. به سفرهایم فقط از جنبه تفریحی نگاه نمی کنم بلکه سعی می کنم در همان حین سفر به دنبال چیزی و یافته ای باشم که بتواند نمودی بیرونی هم داشته باشد و در جهت ادراک و گفتگوی فرهنگ ها و تمدن ها به کار آید. مثلا در حین اولین سفرم به کشور فرانسه سفرنامه ای نوشتم و عکاسی کردم و بعد از بازگشتم به ایران بلافاصله مشغول ویرایش و آماده سازی سفرنامه ام شدم. در سفرم یه یونان هم همین کار را انجام دادم و این گونه بود که کتاب سفرنامه ام چاپ شد. در گرجستان هم با دیدن حروف زیبای گرجی بلافاصله شروع به کار طراحی با حروف کردم که نمایشگاه «راز حروف گرجی» حاصل این تجربه بود. امیدوارم منابع مالی برای چاپ کتاب سفرنامه مصوری از گرجستان هم تامین شود.
در ابتدا بدون هدف خاصی شروع به طراحی و تجربه کردم بعد تصمیم گرفتم کارها را به آقای نيکولوز ناخوتسريشيلی و خانم تیا شورغایا نشان بدهم. ایشان هر دو کارها را جالب دیدند و به من انرژی مضاعفی برای ادامه کار دادند. کار بر روی این پوسترها جسته و گریخته تقریبا یک سال طول کشید. البته ذهن من مثل همیشه بر روی چندین کار مختلف متمرکز بود. در این مدت کتاب اولم "از پاریس تا آکروپولیس" چاپ شد و نمایشگاه عکس و رونمایی برای این کتاب برگزار شد که خیلی وقت من را گرفت. یک رمان هم نوشتم که الان در مرحله ویراستاری است. در ورکشاپ یک روزه آقای نیکولاس تراکسلر طراح گرافیک سوییسی شرکت کردم و کارهایم با حروف گرجی را به ایشان نشان دادم که خوششان آمد. در کلاس تایپوگرافی آقای مهدی سعیدی شرکت کردم و از آموخته هایم در این کلاس هم برای این نمایشگاه استفاده کردم.
البته فکر می کنم اگر وقت بیشتری داشتم می توانستم بیشتر کار کنم و به نتیجه بهتری برسم چون اعتقاد دارم کار خلاقانه در هر زمینه ای مخصوصا گرافیک پایانی ندارد و همیشه امکان دستیابی به نتیجه بهتر وجود دارد.

نماشگاه انفرادی شما با عنوان «راز حروف گرجی» که توسط دانشکده علوم انسانی دانشگاه دولتی تفليس بر پا می شود به «روز زبان مادری» اختصاص داده شده است. آيا قبلا از وجود چنين روزی مطلع بوديد يا خير؟


خیر من از چنین روزی اطلاع نداشتم تا این که دوستان بعد از دیدن پوسترهایم پیشنهاد کردند که روز زبان مادری مناسبت خوبی برای افتتاح این نمایشگاه خواهد بود که البته پیشنهاد به¬جایی بود و توسط دانشگاه هم پذیرفته شد. من هم خیلی خوشحالم که این نمایشگاه در روز خاصی که هم برای مردم گرجستان مهم و عزیز است و هم با موضوع نمایشگاه همخوانی دارد، برپا شد.
من شخصا بعد از سفری که سال گذشته به گرجستان داشته ام با این کشور زیبا آشنا شدم و بعد از آشنایی با کنسول فرهنگی سفارت گرجستان در ایران و همسر ایشان و معاشرت با این خانواده فرهیخته به میزان اصالت فرهنگی مردم این کشور پی بردم و دیدم ایشان تا چه اندازه به ادبیات و هنر ایران علاقه مند هستند.
در سالی که گذشت از نمایشگاه نقاشی یک پدر و پسر هنرمند نقاش گرجی به نام هایDavit Gagoshidze و Giorgi Gagoshidze که در گالری شیرین در تهران برپا بود دیدن کردم. نقاشی ها از مناظری از گرجستان و بسیار زیبا بودند. چند ماه بعد از نمایشگاه هنرهای دستی خانمAnka Kalatozishvili که در تهران برگزار شده بود دیدن کردم. کارهای ایشان بسیار زیبا و نوآورانه بودند. بعد از مصاحبت با این خانم هم ایشان را خانمی بسیار هنرمند، خلاق، فروتن و علاقه مند به فرهنگ ایران دیدم.
امیدوارم نمایشگاه های بیشتری از هنرمندان گرجی در ایران برپا شود. تا مردم ایران هرچه بیشتر با هنر گرجی آشنا شوند. از سفارت ایران در گرجستان هم تقاضا دارم که تسهیلاتی برای هنرمندان ایرانی که مایل به ارائه هنر خود در گرجستان هستند فراهم نماید. با توجه به هزینه های سنگین چاپ و حمل و نقل، برپایی نمایشگاه در یک کشور خارجی بسیار دشوار می باشد. در این جا باید از مسئولان محترم دانشگاه دولتی تفليس تشکر نمایم که بخشی از هزینه های من در این سفر را برعهده گرفتند.
هنر زبانی بین المللی است. زبان مشترک همه فرهنگ ها است. مردم همه جهان برای یکدیگر مهم هستند، یکدیگر را دوست دارند. علاقه مند به همکاری، همفکری و توسعه فرهنگ خود هستند. امروز بحث دهکده جهانی و همسویی فرهنگ ها مطرح است. هنر می تواند دوستی و همکاری بین کشورها را توسعه بخشد. مردم ایران نیز مردمی با فرهنگی چند هزار ساله و انسان دوست هستند و پیوسته از همکاری و همسویی و کار فرهنگی استقبال می کنند. به نظر من نگاه داشتن هنر در محیط بسته از پیشرفت آن جلوگیری می کند بلکه هنرمند در تقاطع با فرهنگ دیگر مردمان و کشورها است که راه تحول را می پیماید و شکوفا می شود.
امیدوارم مراودات فرهنگی بین مردم ایران و گرجستان باعث آشنایی هرچه بیشتر هنرمندان این دو کشور و در نهایت پیشرفت هنر ایشان شود.

علاوه بر طراحی و گرافيک در زمينه های ديگری نيز پروژه داشتيد. اشتباه نکنم در آخرين نمايشگاه تان عکس های شما رونمايی شده بود که بصورت کتاب هم درآمده است. ضمن ارايه توضيح در اين مورد لطفاً بفرماييد آيا تصميم داريد در اين رشته فعاليت تان را ادامه بدهيد؟

 
من در سال های گذشته چند داستان کوتاه و مقاله در مجلات به چاپ رسانده بودم و همان طور که اشاره کردم در سال گذشته کتابی منتشر کردم به نام "از پاریس تا آکروپولیس" که حاصل دو سفرم به کشورهای فرانسه و یونان است. این کتاب به صورت تمام رنگی چاپ شده و شامل سفرنامه و بیش از صد عدد عکس رنگی است. عکس ها به گونه ای در کتاب گنجانده شده است که مقابل متن هر صفحه عکسی مربوط به متن قرار دارد که توضیحات را کامل می کند و به خواننده امکان تصور دقیقی از فضای داستان را می دهد. البته این کتاب داستان واقعی این دو سفر است که به صورت روزشمار نوشته شده است.
متن سفرنامه ها را در حین سفر نوشته بودم و عکاسی کرده بودم چون اعتقاد دارم نوشتن مطلب در همان محیط و حتی در همان روز و لحظه حس واقعی و قابل لمسی به نوشته می بخشد. بعدا در ایران نوشته ها را بازخوانی کردم و عکس ها را از بین هزاران عکسی که گرفته بودم مناسب برای هر مطلب انتخاب و تنظیم کردم. کارهای مربوط به طراحی گرافیک و صفحه بندی کتاب هم زیر نظر خودم انجام شد. خلاصه در کمتر از یک سال پروژه را اجرا کردم که کاری بسیار دشوار و پرهزینه بود. در پایان از حاصل تلاشم بسیار راضی هستم.
برای رونمایی و معرفی این کتاب یک نمایشگاه عکس هم در خانه هنرمندان ایران برگزار کردم که شامل ۲۴ عکس از عکس های این سفرها بود.
من به سفر بسیار علاقه دارم و در سال چندین بار سفر می روم. برنامه من برای سفرهای آینده ام نوشتن سفرنامه و عکاسی است که امیدوارم بتوانم کتاب های سفرنامه دیگری هم منتشر کنم. در سال گذشته یک رمان هم نوشتم که الان در مرحله ویراستاری است. چند طرح جدید برای نمایشگاه های هنر مفهومی و چیدمان هم در ذهن دارم که امیدوارم به زودی به مرحله اجرا در آیند.

تنها مانده که برایتان آرزوی موفقيت کنم و بابت کارهای فوق العاده جالبتان که در دانشگاه تفليس در معرض ديد گذاشته بوديد قدردانی نمايم. اما قبل از آن که از شما خداحافظی کنم مايلم يک نکته جالب را به ياد بياورم: شاه گرجستان تيموراز اول چهار قرن پيش گفته بود: «شيرينی زبان فارس ها مرا به نواختن برانگيخت». اين جمله در گرجستان خيلی معروف است. وقتی نمايشگاه «راز حروف گرجی» را ديدم به نظرم رسيد که آیا کارهای شما را می توان نوعی واکنش به حسن نظر تيموراز يا اقدام متاقبل را تلقی نمود؟


بله با نظر شما کاملا موافق هستم. شنیده ام که شاه تيموراز اول درحالی این جمله را بر زبان آورده اند که خانواده ایشان در زندان شاه ایران تحت اسارت بوده اند. این مطلب می تواند از راز هنر پرده بردارد. که چگونه هنر و هنرمند به دور از مسایل سیاسی و حکومتی از حد و مرزهای بشری پا فرا می نهد و جهان را ورای دید انسان های عادی و به دور از حب و بغض های بشری می نگرد. هنری که برای جهان آینده تصور می شود هنری است بدون محدودیت و مرز بندی. هنری که در بین فرنگ های مختلف قابل درک و رشد خواهد بود.
من به عنوان یک هنرمند همیشه دنیای اطرافم را به دنبال یافته ها و مواد خام جدید می کاوم. این مواد خام برای یک هنرمند طراح گرافیک می تواند نقوش، عکس و حروف باشد. همین طور که در کشور گرجستان با کنجکاوی به اطراف خود نگاه کردم و دیدن حروف گرجی من را بر انگیخت که از این اشکال و فرم های زیبا برای خلق کردن چیز جدیدی استفاده کنم. شاید دیدن این حروف برای کسی که زبان گرجی می داند هیچ وقت این حس را تداعی نمی کرد ولی من که قادر به فهمیدن مفهوم پس پرده این حروف و کلمات نبودم جذب فرم ها و زیبایی این علائم شدم تا این که توانستم طرح هایی خلق کنم که تکیه بر زیبایی دارند و نه معنای پشت کلمات.
الان آرزو دارم که ای کاش با معنی این کلمات هم آشنا شوم و روزی بتوانم زبان گرجی را بیاموزم
.

 

 

top